میلاد مولود کعبه

فاتح خیبر

مولای کون و مکان

وصی نبی

باب علم و تقوی

پدر ولایت

جدا کننده جنت

قاسم روز بَلا

عامل به عدل

شافی روز جَزا

حیدر کرار

امیر مؤمنان

فخر زمین و آسمان

امام علی علیه السلام

بر شیعیان آن حضرت

بخصوص پدران اُمَت مبارک

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

چون صبح فردا آفتاب از کوه بطحا سر زند

روح القدس بهر خبر، الله اکبر بر زند

اوّل حصار کعبه را پیراهن دیگر زند

وانگه درون خانه را آیین زیباتر زند

لوحی به شکل یا علی بر بام و بر سردر زند

نقشی برای جای پای دوش پیغمبر زند

بر مشرکان چشمک زند، لب­خند بر خیبر زند

یعنی رسید آن کو کز او نسل عدو گردد تلف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

بانوی آفاق آن که داشت پوشیده از تقوی جسد

دور از جناب عفّتش دست بد و چشم حسد

تَبَّت یَدا اعداش ‌را بسته به حَبلٌ مِن مَسَد

چون آفتاب آن شیر زن افتاده در برج اسد

هم شیر حق را حامله، هم نام او بنت اسد

دُرّ ولایت را بُدی این نازنین گوهر، صدف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزی که با عجز و نیاز بر طوف مسجد زد قدم

دریافت بر خود حضرتش از درد زاییدن الم

می‌جست از فرط حیا، خلوت‌سرایی محترم

در بارگاه کبریا برداشت دستی لاجرم

چون لایق شأنش نبود زایشگهی غیر از حرم

آمد ندای اُدخُلی او را ز حیّ ذوالکرم

یعنی تو غیر از مریمی باز آ و زین درگه مَرَم

خاص تو و فرزند تست، رکن و مقام و مُزدَلَف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

این خانه را باید خدا یک روز معماری کند

آدم بنایش بر نهد، نوحش پرستاری کند

وانگه خلیلش با پسر تا سقف حجّاری کند

آن یک در و بامش نهد،وآن نقش و گچ‌کاری کند

هر یک ز آبای رسول، پس خانه­سالاری کند

کامروز اندر خانه‌اش یک میهمان­داری کند

وز این گرامی میهمان امری عجب جاری کند

پس نقشه‌های ماسَلَف بُد بهر این زیبا خَلَف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

چون دید صاحب خانه را از میهمان اکراه، نی

شد با اجازت در درون آن­جا که کس را راه، نی

جز هیبت یزدان کسی دربان آن درگاه، نی

غیر از عنایات خدا با او کسی همراه، نی

وز آن پذیرایی کسی غیر از خدا آگاه، نی

حرفی در آن محرم‌سرا جز بای بسم الله، نی

جز طفلک تسبیح خوان هم‌صحبتش دل‌خواه، نی

آن میزبان این میهمان،نازم به این مجد و شرف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

چون آرمید آن میهمان باب حرم مسدود شد

آثار هر نامحرمی هر جا که بُد نابود شد

بر عقل و وهم و چشم و جان، ره بسته و مسدود شد

از بس جهان شد بی‌صدا گفتی جهان مفقود شد

هر خوان که مهمان خواستی با لطف حق موجود شد

پس نور باران دامنش زانوار آن مولود شد

مولود او مشهور شد، میلاد او مسعود شد

از شرم، خور شد مُنکَسَف، وز بیم خود مه در خَسَف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا خانه­زاد کبریا بنهاد اندر خانه پا

هم بیت و هم رکن و مقام، هم مروه هم کوه صفا

هم دامن بنت اسد هم چاه زمزم هم منی

شد قبله­ی اهل زمین، شد برتر از هفتم سما

معنای تکبیر آشکار، شد از حریم کبریا

هم خانه­زادست این پسر هم خانه هم خانه خدا

کامروز والا مقدمش شد فخر این عالی‌سرا

زین خانه زاد آمد قلم در وصف و در تحریر، جف!

شمس اصطهباناتی