گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود


می گویند سنگ بر اثر صبر به لعل مبدل می شود; چنین است اما با خون جگر مبدل می شود،قدما معتقد بودند که تابش آفتاب سبب تبدیل عناصر طبیعت و به وجود آمدن انواع جواهر می گردد، چنانکه تبدیل سنگ به لعل در اشعار فارسی مکرر آمده است ، سنائی گوید:سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب لعل گردد در بدخشان یاعقیق اندریمنو به خون جگر شود یک تعبیر مجازی و معروف فارسی است یعنی با رنج و غصه بسیار تبدیل می شود، پس معنی شعر اینکه آری سنگ به لعل بدل می شود ولی ، چنانکه در شعر سنائی آمده ، بعد از هزاران سال و با تحمل سرما و گرما و فشار بسیار،اما نامحتمل نیست که ترکیب به خون جگر، غیر از این معنای مجازی ، اشاره به نکته و واقعیت محسوسی هم داشته باشد، سودی چنین نکته ای یافته که خالی از لطف نیست می گوید از قرار معلوم لعل وقتی از معدن استخراج می شود به رنگ معهود نیست ، بلکه ابتدا آن را در میان جگر تازه قرار می دهند تا از جگر رنگ قرمز را کسب می کند، پس بیان خواجه که می فرماید: به خون جگر شود اشاره به همین موضوع است ، موارد دیگری در طرز بیان شاعر هست که نظر سودی را تأیید می کند، گرچه سودی به این موارد اشاره ای نکرده است ، مثلاً دور نیست که این بیت هم اشاره به همین معنی باشد:لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است وز پی دیدن او دادن جان کار من استبیت زیر نیز در همین زمینه فکری قابل تعبیر است ،رنگ خون دل ما را که نهان می داری همچنان درلب لعل توعیانست که بوداما آنچه این بنده در کتب معرفت جواهر در باب این معنی جست وجو کردم چیزی نیافتم ، تنها در کتاب عرایس الجواهر در شرح کارگرانی که لعل را هنگام استخراج از معدن به قصد سرقت بلع می کنند این عبارت را می توان دید: و چون لحظه ای در معده او قرار گیرد لون روی از [لعل ] سرخ شود بغایت ،،،حاصل معنی بیت اینکه درست است که با صبر و تحمل بسیار کارها به سامان می رسد، ولی صبر سبب فشار غم و اندوه بر دل انسان می گردد،