در دانشگاهی تدریس می کردم

برای درسی که منابع زیاد ، گسترده و به روز شده ای داشت از ابتدای ترم وارد کلاسی شدم و روش کارم را توضیح دادم.

از آنجاییکه درس تخصصی بود و بایست دانشجویان به سطح یادگیری کامل می رسیدند و مطالب را بکار می بستند. خلاصه و چکیده چهار کتاب مهم را برایشان تدریس می کردم.

قرار شد دریافت ها و قواعد اصلی را یاد بگیرند و خودشان مفاهیم زنجیر شده را در بحث گروهی با همکلاسی ها تبدیل به جزوه کنند.

یکماهی گذشت هر چه از مطالب درس جلسات قبل می پرسیدم ویا اشاره می کردم کسی جواب نمی داد و دانشجویان در بحث ها شرکت نمی کردند.

تا جاییکه با مثال ها و توضیحات مختلف سعی کردم فقط ایشان با چار چوب اصلی آشنا شوند گاهی میشد درس جلسات قبل را نیز دوباره و چند باره  تدریس می کردم.

کم کم با تحریک یکی از اساتید ، تعدادی از دانشجویان به مدیریت آموزش دانشگاه رفتند که فلانی در کلاس خاطره تعریف می کند و مطابق چار چوب درس نمی دهد.

از جلسه بعد یکی را مامور کردند صدای مرا ضبط کند و در منزل استخراج کرده جزوه تهیه کنند تایپ شده تحویل کلاس بدهد.

دوباره اعتراض کردند که جزوه های ما با آنها فرق دارد ما نیاز به منبع مکتوب داریم.

یکماه و نیم فقط جزواتم را و یادداشت هایم را تایپ کردم و با هزینه بسیار بالایی آنرا چاپ کردم بصورت کتاب در اختیارشان گذاشتند.

کتاب و فصل های سنگین و تخصصی آنرا دیدند و متوجه شدند تمامی مطالب کلاسی را تبدیل کرده ام به کتاب حالا رفته اند مدیریت که ما اخلاقمان با این استاد جور در نمی اید به ما توهین می شود.

باز هم سکوت کردم چون کودکی که داروی تلخ میخورد به دکتر و مادر خود فحش میدهد... امّا بعدا متوجه می شود که برای سلامتی فردایش، تلخی داروی امروز را تحمل کرده است.

به این میگن یاددهی و یادگیری به سبک نوین در دانشگاه و لباس جدید به تن کردن از نظریات یادگیری سنتی