به نام خداوند بخشنده و مهربان

چند وقتی بود تصمیم داشتم برای نظام پیشنهادات اداره خودمون یک طرح ابتکاری بنویسم . به همین خاطر به ذهنم خطور کرد که ما برای تکریم ارباب رجوع دفتر ، دبیرخانه و روابط عمومی هر چند ظاهری و صوری داریم . برای تکریم مقام شامخ معلم یکروز در سال مراسم هر چند نمادین داریم . برای تکریم پیشکسوتان بعد از 30 سال خدمت یک کارت منزلت هر چند تخیلی داشتیم،  چرا برای تکریم علم و تجربه هیچ عنوان، روز و بهانه ای نداریم؟

شروع کردم طرح خود را بصورت علمی و کاربردی نوشتن.  بعد از عنوان ، لزوم و ضرورت طرح را شرح دادم . با یک مقدمه قوی و پخته در خصوص اهمیت تکریم به بزرگتر و مقام تجربه ، بخصوص احترام به ولی علمی و دینی ، طبق آیه 32 سوره اسراء چنین پیش رفتم که: برزگی به سن و سال نیست بله بزرگی به میزان دانش ، دیانت و تجربه ای است که شخص در طول عمر خود کسب میکند همانگونه که اعراب در دوران جاهلیت به محمد امین در سن جوانی و مجردی  ایشان احترام خاصی قائل بودند و به ایرانی بودن خود بالیدم و از زمان هخامنشیان چند مثال برای ریش سفیدی و شورای محلات زدم.

حتی برای سندیت گفته ای خود از قرآن چند مثال آوردم که ؛ آیا کسی که می داند با کسی که نمی داند برابر است و یا ، بین مرد و زن هیچ فضیلتی نیست مگر در ایمان و... مقدمه چنان سنگین و محکم پایه گذاری شد که برای خواننده هیچ جای شکی باقی نماند که احترام به بزرگتر واجب است. سپس با یک فرمول ساده منطقی ثابت کردم که ما گاهی در طول زندگی برای پختگی از کوره های مختلفی تفت و گرما می گیریم و در پای منبر خیلی ها نشسته ایم پس ولی و بزرگتر آن کسی نیست که به ما شام ؛ لباس و سرپناه می دهد . من برای بزرگ شدن با سواد شدن، اجتماعی و حتی مسلمان شدن خود به روش کاشت ؛ داشت و برداشت رشد نکرده ام . خیلی ها بصورت موظف و یا ثواب شانه های خود را نردبان ترقی من قرار دادند و اکنون حقی به گردن من دارند . یکی از این حقوق احترام است. ایشان نیز ولی من هستند....علاوه بر ترجمه کلمه به کلمه ی ولی در قرآن که به معنی پدر ؛ مادر و بزرگتر خود است به ولی دینی ؛ ولی علمی و ... نیز باید احترام گذاشت.

حال با این پشتوانه محکم در قسمت لزوم و ضرورت طرح با احتیاط و دقت گام به گام خواننده را با مشکلات موجود در نظام بروکراسی اداری آشنا کردم و با چند مثال از بی اعتنایی جامعه در مقابل کسانی که زمانی دارای پُست و مقامی بودند و روز و شب خود را وقف خدمت به کشور و جامعه کردند و اکنون که در آن پُست نیستند و یا از اسب افتاده اند و یا بازنشسته شده اند از قُرب ، منزلت و احترام دور شده اند و... شروع کردم تا جایی پیش رفتم که ؛ گاهی بی احترامی جای بی اعتنایی را می گیرد و بصورت ناخواسته دقیقاً خود را پشت میز همان شخص مسئول می بینیم و اکنون که او ارباب رجوع ماست و چنان با نخوت و غرور او را می چلانیم که یادش بماند رئیس کیست و درب همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد.

در این قسمت با موشکافی مشکلات موجود در ادارات و سازمان ها ، بخصوص از نوع دولتی آنرا مورد بررسی قرار دادم و یک گریز هم به مقرارت امور استخدامی و اداری سازمان های نظامی و انتظامی زدم . با دقت طبقه و جایگاه افراد ی را در نظام و ارتش خدمت می کنند را تشریح کردم . از شرایط کسب رتبه و درجه شروع کردم و شرایط ارتقاء و بروز شدن  یک سر دوشی تا یک دریافت ابلاغ پُست دفتری و اجرایی را بصورت مستند در ایران  مورد بسط قرار دادم. با توضیح کامل در خصوص لزوم کسب لیاقت ؛ دانش و حتی مهارت لازم ، به شرط داشتن نگرش و استعداد کافی چگونه می توان در این گونه سازمان ها پیشرفت کرد را بررسی کرده .

چند صفحه ای نوشتم البته برای یافتن سند ها و مدارک معتبر بسیار وقت و انر‍ژی گذاشتم بطوری که همین چند صفحه نزدیک به یک هفته وقت گرفت حال وقت آن شده بود که بزنم به هدف و منظور خود را از این همه صغری و کبری چیدن بازگو کنم . رسیدم به تشریح طرح اما باید قبلش یک قسمت را تکمیل می کردم آنهم پیش بینی نتایج طرح بود . چه انتظاری از این طرح و پیشنهاد به سیستم بسته اداره خود داشتم؟

هدف خود را باید باز گو می کردم و با دقت تغییرات مورد نظر خود را باید لیست می کردم بهمین خاطر یک دفترچه یادداشت برداشتم و در طول روز ها مطالبی که به ذهنم می رسید می نوشتم و برای آنها در کتابخانه و اینترنت اطلاعات جمع می کردم و به درجه پختگی که می رسید تایپ می کردم تا رسیدم به این جمله:

 این طرح انتظار دارد در نظام آموزشی کشور همچون سیستم اداری در نظام و انتظام رتبه و مرتبت مدون و دارای چارچوب منسجم طراحی شده تا برای کسب هر پست و مقامی در ادارات و سازمان ها ی اجرایی و حتی اداری شرح پست و شرایط احراز مکتوب ابلاغ گردد.

بعد با خودم گفتم : تو این طرح را پرینت کردی طبق مراسمی  آنرا دادی به اداره... آنها می خواهند به طرح تو جامه عمل بپوشانند برای تمامی مدرسان، معلمان و کارشناسان درجه و لباس فرم دادند و منزلت هر کسی معلوم شد و جایگاه هر پُست بصورت قانونی و رسمی مشخص گردید...

افرادی که نور چشمی بودند و با سواد کم و تجربه ناقص کارشناس و مسئول برنامه ریزی شدند را می گذارند کنار و نخبه پروری و شایسته سالاری می کنند؟  آیا فکر می کنی چند روز دیگر می توانی در همین اداره و در همین جایگاه خدمت کنی؟  چند مدت می توانی بدون سر روی بدن راه بروی ؟

تا حالا در مورد سیاه شدن زندگی چیزی نشنیده ای؟  یادت رفته که برای تو یک نفر یک بخشنامه کلی برای تمامی مدارس استان صادر کردند ؟ یادت رفت چگونه بایکوت شدی؟ یادت رفت چگونه طرح ؛ نظرات ؛ جلسات و کلاس هایت در ضمن خدمت حذف شد ؟ یادت رفت چگونه پرونده ی معلم نمونه شدنت در سال 1390 نا پدید شد؟

یادت رفت دانشجوی خودت کارشناس ما فوق تو شد لوح فشرده مسابقه ی نرم افزار های آموزشی را در داخل کشوی میزش گم کرد و نور چشمی خود را اول اعلام کرد؟ یادت رفت چگونه برای 3 روز غیبت موجه 9 روز کسر حقوق شدی؟ یادت نمی آید ، چگونه یک رئیس سازمان عوض شد و یک سری کارشناس از مدارس به سازمان آمدند و یکسری معلم از اداره رفتند مدرسه؟

 مگر یادت نیست 3ماه تحقیق و کار علمی با کمک 27 لیسانس و فوق لیسانس بعلت تغییر مسئول مسکوت ماند؟ مگر یادت رفته ....

بهمین خاطر یادم رفت خط بعدی پیشنهاد خود را بنویسم که خطبه های حضرت علی (ع) را که به مالک اشتر هنگام رفتن به مصر به ایشان داده بود را در هر اتاق اداری نصب و هر روز صبح با بلند گوی تلفنخانه باز خوانی شود .