از کس و نا کس حلالیت گرفتم و رفتم مکه . آنجا برای ریز و درشت طواف بجا آوردم . وقتی برگشتم برای غریبه و آشنا سوغاتی آوردم.

هفته بعدش اتفاقی افتاد برای عمل جراحی رفتم تهران 6 روز تمام روی تخت بیمارستان .... در حالیکه 3 تا سُرم و یک دستگاه فشار و ضربان قلب بمن وصل بود و حق حرکت نداشتم چون یک لوله برای معده و یک لوله از بینی و دو تا هم سُند وارد بدن من کرده بودند ، دراز کش یک چشمم به در اتاق بود که چه کسی به عیادتم می آید و چشم دیگر به گوشی موبایلم که چه کسی حتی با پیامک جویای حال من می شود.

گاهی با خودم می گفتم الان روی خاکیم این وضعش است وای به روزی که برویم زیر خاک

رضا پورشیخ

خدا حفظشان کند جز خانواده  و چند دوست خیلی صمیمی واقعی ، هیچ خبری از همکاران با مرام، کارشناسان مدعی؛ مسئولین متعهد، همسایگان گرامی؛ دانشجویان ارجمند، هم تیمی های ورزشکار، دوستان و فامیل فراوان نبود.

با خودم  می گفتم :‌حضرت علی( ع) حق داشت می گفت:

یک جین دوست جانی بهتر است از یک خورجین دوست نامی

دردش اینجاست که وقتی هم رسیدم بعد از طول درمان سر کار مدیریت محترم  با یک مَن دیانت بهمراه تسبیح و ریش ، چند کیلو تجربه منحای علم و قیافه ای حق به جانب و فاتح ، در حالیکه نامه کسر حقوق کارگزینی را به من می داد ، فرمودند: شما زیاد مریض می شوی به درد این پُست نمی خوری استعفایت را بنویس برو